امید
اشعه جهانبخش و دلفریب آفتاب را از پشت حاشیه زرین ابرهای صبحگاهی دیده اید؟!
روشنایی دلربای سپیده دم وسرخی دل انگیز شفق آتشین را خوب تماشا کرده اید؟!
صفا وطراوت گلهای نوشکفته بهار و خرمی چمنهای باران خورده را به دقت نگریسته اید؟
امید به همان زیبایی،به همان دل انگیزی،بلکه فریبنده تر است.
در گرمای طاقت فرسای تابستان،مادری در کنار جگرگوشه خود که به خواب ناز فرورفته می نشیند وقطرات عرق را که همچون شبنم بامدادی بربناگوش سپیدتر از گلبرگش نشسته را پاک می کند.با اشتیاق به چهره دل آرای او می نگرد و به تنفس مرتب او که سینه کوچکش را بالا و پایین می برد،گوش می دهد. دستهای گرم و لطیفش را آهسته می فشارد و بر چهره و گونه خود می گذارد،و موهای نرم و زرینش را چند بار می بوسد . . .
باغبان پیر در گردش آینه نهال برومندی را می بیند که شکوفه های پر برگ آن سر بر آسمان می گذارد و عطر افشانی می کند و چمن را زیر سایه گرفته است . . .
برزگر زحمتکش به یاد خرمنهای مواج و طلایی رنگ شهریور ماه و سنبلهای پر برگ آخر سال سختی و مشقت را تحمل کرده تا با فراغ بال توشه سال را گرد آورد و در کلبه آرام و آستان سعادت خویش به سر برد.
امید ای اساس هستی و ای نظام مرموز زندگی،
راستی اگر تونبودی مادر فرزند خود را نمی پرورد و آن همه رنج و مشقات را بیهوده تحمل نمی نمود.
آن دور نمای دل انگیز به مادر نوید داشتن جوانی رشید را می دهد که بازوان قوی و ورزیده و چهره رسا و مردانه او راحت جان و دل،و آغوش پر محبتش پناهگاه مادر پیر است. . .
راستی اگر تو نبودی مادر فرزند خود را نمی پرورد . . .
از روزهای عید و لحظات تحویل سال کودکی هام چیز زیادی به یاد ندارم جز اشتیاق عیدی گرفتن ،بازی گرگم به هوا توی کوچه،عید دیدنی ها و باز عیدی گرفتن ها!
اما از سالهایی که دیگه گرگم به هوا مال بچه ها بود و من برای خودم خانمی شده بودم!پر رنگ ترین خاطره تحویل سال، تیک تاک ساعت وشمارش معکوسش به آغاز بهار و صدای توپ و ساز ودهل است.
غریبترین و قویترین حسی که فقط چند دقیقه ای با من است،حسی در هم آمیخته از اضطراب،اشتیاق،ترس و امید است.
نمی دونم شما توی لحظات پایانی سال یا دقایق ابتدایی سال به چی فکر می کنید؟
اما ذهن من رو همیشه خاطرات و درس های سالی که رو به انتهاست پر می کنه و این فکر که این ترتیب کنار هم نشستن اعداد برای نمایش سال، دیگه هرگز تکرار نمیشه.7،8،3،1 دیگه هیچوقت 1387 رو نشون نمیدن و این یعنی بی بازگشت،یعنی مراقب باش دختر جون که چی کار می کنی،چجوری فکر میکنی و چطور زندگی می کنی توی سال جدید مبادا افسوس بخوری . . .!
سال 1388 رو با امید به فیض و رحمت بینهایت تو آغاز می کنم ای خداوند
باشد که از من چیزی بسازی که مایه افتخار و مباهات تو باشد نه شرمساریت.
آمین
سال نوی همگی مبارک